|
لحظه تحويل سال به وقت ایران : ساعت 21 و 02 دقیقه و 13 ثانیه روز شنبه 29 اسفند 1388 |
||||||||||
|
|||||||
| ثبت نام | فعالیت | راهنمای سايت | ليست كاربران | گروههای کاربری | مرکز بازی | تقويم | جستجو | ارسالهای امروز | نشانه گذاری فروم بعنوان خوانده |
![]() |
|
|
LinkBack | Thread Tools | Search this Thread | Display Modes |
|
|
#111 (لینک این پست) | ||||||||
|
مديریت سایت
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
محل سكونت: IranTrack.Com
اسم واقعی: Hamed
پست ها: 24,396
تشکرها (از دیگران): 12,286
تشکر شده 24,316 بار در 11,049 پست
حالت من :
|
اونجا پس يه دعوا راه انداختي
![]() (مهديار هم با ساتي اونجان) يه زنگ بزني سريع ميان
__________________
|
||||||||
|
|
|
| The Following User Says Thank You to Hamed.Hamishe Abi For This Useful Post |
|
|
#112 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
خودت که میدونی من سرم تو لاک خودم هست به هیچ کسی هم کار نداشته بیدم !!!1
__________________
چقدر بخشیدیم و چقدر خالی ماندیم! انگار کسی ما را جز تنی هوسناک نمیدید! و تلخی بغض من هنوز در میان بوسه های گیس تو نا پیداست... پیدایم نکن! میگویند مرده ام .....
|
||||||||
|
|
|
| The Following User Says Thank You to FOADSOFT For This Useful Post |
|
|
#113 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
حقیقتش اومدم یک چندتا سوتی رو از خودم که اینجا بودم در وکنم که اینقدر تو سایت درگیری بود که اعصابم ریخت بهم یک روز دیگه انشالله .
|
||||||||
|
|
|
| The Following User Says Thank You to FOADSOFT For This Useful Post |
|
|
#114 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
سلام و سلام مییخوام در این تاپیک یک سری موضوعات رو هم مطرح کنم که ربطی به خاطراتم نداره در نتیجه عنوان تاپیک عوض شد میشه گفت هم خاطرات هم عقاید علایق وضعیت افراد و ...........
موفق باشید Last edited by FOADSOFT; 03-25-2009 at 05:25 PM. |
||||||||
|
|
|
|
|
#115 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
دوستای گلم سلام متن بعدی فردا منتشر میشود .....
|
||||||||
|
|
|
| The Following 3 Users Say Thank You to FOADSOFT For This Useful Post: |
|
|
#116 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
.....
به نام انكه جان را فكرت اموخت چراغ دل به نور جان بر افروخت سلام به همراهان هميشگي ايران تراك(به قول خودم آي ار تي ) اميدوارم حال همگيتون خوب باشه و در سلامتي كامل باشين حقيقتش مهماني گرفتن تويه شهر ديگه كلي مشكلات داره در جريان هستيد ديگه !!!گفتم حالا كه زياد دسترسي به نت اينجا ندارم متنهام رو تو خونه تايپ كنم تا با استفاده از اكانت ماهيانه 3 ساعت اين دانشگاه (لول) بتونم متن رو كپي پيست كنم تو اين تاپيك . قبل از بي مقدمه ! 1)جا داره به معلمهاي عزيز ملت ايران روزشان را تبريك بگم و بگويم واقعا يكي از زحمتكش ترين اقشار جامعه هستند .اميدوارم در سايه ي حق همه ي معلم هاي عزيز ايران شاداب سلامت و ثروتمند باشند الهي امين . 2)قهرماني تيم محبوبم استقلال را به همه ي ابي دلان تبريك ميگم و اونهايي كه مثل خود م شب و روز قلبشان براي تيم محبوبشان مي تپد.و ثانيه هايي پر از استرس را در بازي با پيام سپري كردند آري مزد اميدوار بودن تادقيقه ي 90 همين است استقلالي هاي عزيز قهرمانيمان مبارك.(خيلي ميخواست بگم اما گفتم اخه بهترين خط حمله. بهترين خط دفاع و ... كه گفتن نداره)و تبريك به فولادي هاي عزيز كه شرافت بازي را معني كردند شما هم قهرمانيد .به اميد حضور شايسته ي تيم هاي ايراني در فصل بعد ليگ قهرمانان اسيا (جام باشگاه هاي اسيا ) الهي امين 3) عکسهای جدیدم رو میتونید تو این تاپیک ببینید. http://irantrack.com/Forum/thread347...tml#post233887 بي مقدمه شروع ميكنم نميخوام از سختي ها و مشكلات اينجا بگم بهر حال هزينه هاي اقتصادي. تنهايي .دلتنگي .پروژه هاي جور وا جور درسي بدون داشتن هيچ گونه منبع خاصي . نشناختن دانشجويان دانشگاه جديدم.نبود امكانات و .... دال بر علت شده كه هر كاري با كلي مشقت انجام ميشه اما باز هر چي هست استاداش خيلي بهتر از دانشگاه زاهدانند.!!!و من با كمال ميل اي سختي ها را به جان خريدم تا مدركم رو هر جوري هست بگيرم . به قول خواننده ي محبوبم محسن چاووشي عزيز دل غمگين تر از دل من هم مگه هست تو نشون من بده دل غمگين اگه هست !! يك خارج از متن بزنم فضا يك كم عوض شه ؟ شما ميدونيد كه اولين تبليغ يك و يك چي بوده ؟ خوب اكه نميدونيد من ميگم قبل از انقلاب تبليغش اين بوده : يك دختره مياد تو بقالي به فروشنده ميگه اقا من يك ليمو دارم تو اين دستم يك ليمو هم تو اين دستم ميخري يك و يك ليمو را ؟(اين رو يك بنده خدايي واسم تعريف كرد كه 60 سال سنشه!!!) خدمت شريفتون عرض كنم كه عيد قسمت شد رفتيم مشهد الرضا جاي همتون خالي (البته لازم به ذكر است كه از ياد هيچكدام از شما عزيزان دل غافل نبوديم و دعاتان كرديم به نيابت از شما) و خوب مصادف شد با بازگشت پسر عموم از كشور تونس كه با توجه به اينكه بنده هم يك ماهي رو شمال بودم براي تحصيل (و هم اينكه بنده هم يكي از عزيزترين نوه ها هستم !! ) واسه همين 4 روز اول كه همش مهمان بازي بود (واقعا وقتي زياد ميشه مهمان بازي ديكه اعصاب ادم از هم متلاشي ميشه لول!) اما واقعا صبح هاي نشاط اوري به قول خودم (نميدونم قضيه ي نشاط اور رو براتون تعريف كردم يا نه مربوط ميشه به ترم تابستان 1386 كه با حميد بيرجند بوديم ميشه !!؟؟) داشتيم . شوهر عمه ي نازنين ما كه در حدود 65 سال سن داره ساعت 6 برپا ميزد و ما رو با خودش ميبرد پارك ملت براي انجام حركات ورزشي نرمشي و استفاده از لوازم تندرستي بهم ميگفت مثل ما نباش كه براي فرار از مرگ مياييم ورزش از همين حالا كه سرزنده هستي و جوان ورزش صبحگاهي يادت نره (بنده خدا نميدونه جووناي حالا به خواب تا لنگ ظهر خيلي علاقه دارند) يك 7 8 روزي خلاصه سر صبح ميرفتيم به پارك و اكثر اشخاصي هم كه براي ورزش و استفاده از لوازم ورزشي ميامدند بنده خداها پير بودند به قول شوهرعمه ي نازنينم فرار از مرگ. البته يك حسن ديگه هم داشت استفاده ي از هواي بسيار دلنشين صبحگاهي كه واقعا به ادم انرزي ميده حتما پيشنهاد ميكنم به عنوان برادر كوچكتان تلاش كنيد ورزش صبح برايتان عادت شود اگر هم كه نميتوانيد فبها ..... و مزيت ديگه اي كه داشت اين بود كه من شيفته ي گل هاي بسيار زيباي بهاري شدم واقعا بعضي اوقات طبيعت انقدر به ادم روح تازگي ميبخشد كه اصلا نميتوني وصفش كني (الله احسن الخالقين )و شوهر عمه بنده ي من هم كه فرط و فرط از تمامي گلهاي پارك در زواياي مختلف عكس ميگرفت باز فرداش ميامديم ميگفت اين گل تازه غنچه كرده ازش عكس نگرفتيم و .... البته بايد از دست اندركاران پارك ملت مشهد هم مراتب قدرداني رو به عمل اورد كه در ايجاد يك فضايي بسيار زيبا با طبيعتي ماندگار نهايت تلاششان را انجام ميدهند . روز 12 فروردين هم كه عازم بهشهر شدم و 13 هم كه همه با خانواده هاشون در فضاي سبز بودند بنده تك و تنها تو شهر غريب داشتم تو حياط 20 متري جايي كه اجاره كردم قدم ميزدم .و در حال شمردن پشه ها بودم!! .ساعتهاي 5 6 بعد از ظهر كه شد ديگه خيلي حوصلم سر رفته بود واسه همين زدم بيرون از خونه تو خيابونا مگس هم قدم نميزد از مورچه هم خبري نبود من بودم و روحم تا به يك پارك رسيدم چند خانواده انجا بودند امده بودند 13 به در !! من هم گوشه اينشسته بودم و تماشا ميكردم درختان زيباي پارك رو كه يك هو تو ذهنم سوال پيش اومد كه من جديدا به طبيعت خيلي علاقه پيدا كردم اما علتش رو نميدونم ؟ شايد براي تمدد اعصاب ارامش نشاط حس غروري كه طبيعت بهم ميده يا حتي اين كه وقتي در طبيعت هستم از منظر يك اشرف مخلوقات به دور خودم مينگرم ................. بهر حال اي كاش ما انسانها زماني هم را به خودمان در خولت اختصاص بديم و به درونمان مراجعه كنيم .ببينم از كجا امده ايم هر چند كه سخت است اما به يك بار امتحان مي ارزه !حداقلش باعث ميشه خيلي از مشكلات رو سطحي ببينيم و پذيرش و تلاش براي بهبود شرايط خيلي راحت تر ايجاد ميشه ! از درس اخلاق بياييم بيرون نگيد اين فواد داره نصيحت ميكنه (به قول اقاي .... من نه دوست داشتم كسي رو نصيحت كنم و نه دوست دارم كسي من رو نصيحت كنه !!) من فقط دارم چيزايي كه تو ذهنم هست رو ميگم خواه پذيراي ان باشيد يا خير ! بعد از انكه مدتي محو تماشاي درختان بودم نگاهم را صداي كودكي جلب كرد و رشته ي افكارم پاره و تيكه تيكه شد !!لول. داشت گريه ميكرد و به مامانش ميگفت من ميخوام بازم سرسره بازي كنم و مامانش ميگفت بايد بريم خونه اما خوب حس مادرانه اش گل ميكرد ميگفت 5 دقيقه ي ديگه ميريم پس . و همينجور اين 5 دقيقه تا 1 ساعت طول كشيد .(بنده خدا ميدونه كه بچه است هيچي سر در نمياره !! )ياد بچگي هاي خودم افتادم چقدر شر بودم از ديوار راست ميرفتم بالا و لي تا مهمان ميامد دست بسته ساكت يك گوشه مينشستم همه ميگفتند چقدر اين اقا فواد خوب و ساكته (نميدونستند خونه رو رو سر بابا مامانم خراب كردم از بس شري ميكنم) به ذهنم رسيد كه خيلي از انسانها شايد دوران كودكيشون رو از تمام دورانشان بيشتر دوست داشته باشند شايد واسه اينكه وقتي كوچيكي همه چيز برات فراهمه همه دوروبرت هستند همه گوش به فرمانتند .و از همه مهمتر هبچ گونه احساس مسئوليتي نداري! و از مشكلات هم (كه به قول دوستان موفقيتيمون شكلات) هيچ گونه اطلاعي نداريم يعني در واقع درك به اندازه اي نيست كه بتوان كاملا فهميد .من هم ديگه داشت هوا تاريك ميشد قدم زنان به سمت خانه حركت كردم و تو ذهنم فكر ميكردم كه اگه بتونم بازم دوست دارم به دوران بچگي ام برگردم؟؟؟ :crazy Last edited by FOADSOFT; 04-27-2009 at 02:38 PM. |
||||||||
|
|
|
| The Following 7 Users Say Thank You to FOADSOFT For This Useful Post: |
|
|
#117 (لینک این پست) | ||||||||
![]() تاريخ عضويت: Apr 2009
پست ها: 43
تشکرها (از دیگران): 56
تشکر شده 60 بار در 33 پست
|
بابا شما مدیرا خیلی با حالین؟
|
||||||||
|
|
|
| The Following User Says Thank You to منوچهر1989 For This Useful Post |
|
|
#118 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
يا رب مكن از لطف پريشان ما را هرچند كه هست جرم و عصيان ما را ذات تو غني و ما همه محتاجيم محتاج به غير خود مگردان ما را و ما فرزنداني داشتيم بعدها با موهات بور و چشماني بادامي بله! و سرزميني خوش اب و هوا كه در ان بعدها كشتي هاي اقيانوس پيما در گودي جاي كفشهامان به گل نشستند . تو ماشين نشسته بودم تا برم دانشگاه طرفاي بعد از ظهر بود يك هو راننده( حول و حوش47 و48 بود ) شروع كرد صحبت كردن راجب تلفن همراه كه اره دردسره هميشه در دسترسي و تا كاري ميشه زنگ ميزنن فلان چز رو بگير فلان كار رو بكن منم گفتم سعادتي است انجام كار براي والدين كه جووناي قديم خوب به اين موضوع اشراف دارند (ما در اينجا جمع نشده ايم كه منها كنيم كسي را از خودمان )و من هم انقدر صميمانه باهاش برخورد كردم (كلمات هر فاصله اي را پر ميكند) كه از تلفن همراه وصل كرد به سيگار و اينكه خودش و خانواده اش هم سيگاري هستند ميگفت خودم 7 روزه ترك كردم من هم بسيار تحسين فرمودم و گفتم توي نخ هيچ سيگاري نرو !! به دانشگاه كه رسيدم ..... كلاس رو به اتمام بود گروه اخر ازمايشگاه ما بوديم كه همچنان در حال انجام ازمايشات فيزيك بوديم از بس ما سريع كار ميكرديم .!!! (من و هم گروهيم) {يك جورايي داشتيم اپولو هوا ميكرديم} با استاد كه مهمون اومد!!!دختران راهنمايي اومده بودند كه از دانشگاه و ازمايشگاهاش بازديد كنند استاد گرانقدر ما هم مجبور شد قسمتهاي مختلف ازمايشگاه را شرح دهد و نكته ي جالب توجه در اين بود كه هيچ كدوم از دختران عزيز حواسشون به صحبتهاي استاد ما نبود و مشغول تماشاي مناظر زيباي چهره ي من و هم گروهيم و نشان دادن چراغ هاي سبز و زرد و قرمز بودند ! تو دلم گفتم سنشون اقتضا ميكنه كاريش نميشه كرد كنجكاوند ديگه !!!(يك ندايي ميگفت بهم اينا امدند گردش علمي يا گردش دوست يابي ) من هم كه طبق معمول اين شرايط به تماشاي ليست حضور و غياب استاد و نوع رنگ اميزي ديوارها و ... براي پرت شدن حواس بودم.بهر حال از اين كه 30 الي 40 نفر بهت زل بزنند و شيطونيشون يك جا گل كنه مطمئنن براي من خوشايند نبود . انها رفتند و ما در حال تحويل گزارش كار بوديم كه يك كار بديع از ما رخ داد ما در پايان گزارش كار جواب سوالات رو هم پاسخ داده بوديم در حالي كه در دستور كار ما اصلا سوالي وجود نداشت (بين خودمون باشه دوستم تو نت گزارش كار پيدا كرده بود و كپي گرفته بود دقت هم نكرده بود كه قبلش با دستور كارمون چك كنه !!) بنده خدا استادمان از وجود سوال در پايان گزارش كار ما متعجب شده بود اما خوب به دليل كار جالبي كه ما كرده بوديم قول داد نمره اي اضافه هم به ما بدهد !!خدا خيرش بده . از کلاس اومدیم بیرون دوستم رفت اما من موندم چون کلاس داشتم بعدش بیرون تک و تهنا بودم که این هیئت دختران راهنمایی بعد از بازدید از سایت بیرون امدند و 6 7 تایی بهم سلام کردند من هم مونده بودم چی بگم دخترای پر رو یا با ادب؟؟؟؟ دیگه ار زوی مجبوری جواب سلام دادم یکهو یکی اومد گفت سلام اقا و .. معلوم بود شره !! من جوابش رو ندادم گفتم احتمالا میخواد جلو دوستاش کلاس بذاره البته نتگفته نمونه که چشماش سبز بود و صورت سفید و زیبایی داشت اما من کلا از دخترای پررو و هیز بدم میاد !!! جوابش رو ندادم رفت اونورتر واستاد رو کرد به دوستش گفت ولش کن این شبیه احسان خواجه امیری هست یکی دیگه از دوستاش اومد فت ببین احسان ما رو تحویل نمیگیره تو دلم داشتم میخندیدم گفتم بیچاره احسان خواجه امیری اخه من کجام شبیه اشه!!! ت اوقتی رفت تویه اون یک دقیقه 7 8 بار گفت این پسرزه که شبیه خواجه امیری هست ما رو تحویل نمیگیره منم هیچی نگفتم !!! و اونجا رو ترک کردم . تا يادم نرفته ميتونم تقاضا كنم بگين ساقه طلايي !؟ خوب حتما بعدش ميپرسين خوب من چي ميگم ميگم چقدر تو بلايي ! و الهي ؟! چقدر خوش صدايي ! بياييم از وازگاني زيبا استفاده كنيم براي هم وزن ها نه ...... مثلا .. ولش كن مثالاش رو خودتون بلديد. قبل عيد كافي نت زياد ميرفتم اخه پولم زيادي كرده بود انلاين كه شدم خب دوستان لطف داشتند و هم صحبت شديم انقدر غرق در تايپ بودم كه يك هو خانمي كه كنار من نشسته بود گفت ببخشيد اقا ؟فكر كنم 3 الي 4 بار گفت به زور گفتم بله گفت اقا شما تايپيست هستي ؟ خيلي سريع تايپ ميكنين من خوشحال ميشم از شما به عنوان يك تايپيست استفاد ه كنيم . اخه من يك خدمات كامپيوتري دارم كه كارم با 1 تايپيست راه نمي افته خوشحال ميشم شما هم اضافه شيد. تازه از دنياي نت يك مقدار فاصله گرفتم و تونستم بفهمم چي ميگه بنده خدا !!(خيلي گيج ميزدم ) با لبخند گفتم نه من تايپيست نيستم ميبخشيد نميتونم افتخار اين رو داشته باشم در خدمتتون باشم .!!!! و اصرا او هم فايده اي نداشت .تو راه كه ميامدم گفتم خدايا جديدا از بس تو مسنجر ميچرخم سرعت تايپم هم زياد شده يا نه گفتم بد نيست امتحاني بكنم اين جور موقع ها بهترين تصميم رو ناظر سوم شخص ميتونه بگيره يعني شما به عنوان يك ناظر به اعمال خودت نگاه كني دقت كع كردم ديدم واقعا خانم راست ميگفتند با سرعت بالا و با فشار دادن محكم دكمه هاي صفحه كليد ....... گفتم بي خود نيست كافي نت كه ميرم اگه سيستم يك مقدار پايين باشه زود ميهنگه!!!خدا رو شكر سيتمم با من مچ شده (اخه من عادت دارم چند كار رو با هم انجام ميدم و اكثر سيتمها هنگ ميكنند اما سيستم خودم عادت كرده يك هو بايد 10 كار رو باهم انجام بده ) مثلاداري پي اس بازي ميكني سيستم داره اسكن مييشه سيستم كلينر هم داره انجام ميشه و در حال انتقال فايل از گوشي به سيستم هم هستي آ خي .... ساعت 3 بامداده بايد برم بخوابم اخه فردا 8 صبح كلاس دارم . اين بار هم با نقش بستن سوالي در امواج ذهنم پايان ميدم ايا در روابط دوستانمان به حريم طرف مقابل توجه ميكنيم ؟ موفقيتتان ارزوي ماست .
Last edited by FOADSOFT; 05-06-2009 at 03:27 PM. |
||||||||
|
|
|
| The Following 6 Users Say Thank You to FOADSOFT For This Useful Post: |
|
|
#119 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
الهي يكتاي بي همتايي قيوم توانايي بر همه چيز بينايي در همه ح ال دانايي از عيب مصفايي از شرك مبرايي اصل هر دوايي داروي دلهايي شاهنشاه فرمانفرمايي مغزز بتاج كبريايي بتو رسد ملك خدايي. یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست.... One asks: What are you grief. Silence instrument for مبهمت? honestly I write him: to and should not be. . . . 16 ارديبهشت مصادف شد با سفر رياست دانشگاه علم و صنعت تهران با هيئت همرا ه به بهشهر براي بازديد از چگونگي پيشرفت اين دانشگاه (علم و صنعت-واحد بهشهر ) البته لازم به ذكر است كه من هر دانشگاهي پا ميذارم از بس خوش قدم هستم يك هو اباد ميشه سال 1384 كه دانشگاه شهيد نيكبخت زاهدان (سراسري)قبول شدم بعد از 3 ماه دومين دانشگاه زيباي كشور شد در حالي كه قبلش خيلي درب و داغون بود.(لول) اينم بگم من از 1383 تو دانشگاه بقول بچه ها پلاس بودم .!!! خوب از وقتي هم مهماني گرفتم امدم بهشهر يك هو شاهد تغييرات وسيعي در امكانات و فضاي سبز اين دانشگاه شديم كه باز هم فقط به خاطر قدم مبارك بنده است (لول)خوب بسه ديگه از هندونه گذاشتن زير بقل خودم دست بردارم كه لنگ كفشها داره پرتاب ميشه !!ما كه با تاكسي رسيديم دانشگاه و راننده ي عزيز هم اينقدر با ما گرم گرفته بود كه به ما ميگفت داداشي همين كه پياد ه شديم شاهد آمدن هيئت همراه رياست دانشگاه علم و صنعت ايران و رياست دانشگاه علم و صنعت بوديم (نكته ي انحرافي قضيه: چقدر من خوش قدم هستم ) خلاصه ما كه بي تفاوت امديم داخل و بعد هم يك راست چون روده كوچيكه و بزرگه درگير بودند با هم .مشغول خوردن غذا بوديم كه يك هو ديديم يك اقاي متشخص وارد سلف شد ما هم كه نزديكه در بوديم و اشاره ميكرد خواهش ميكنم (وقتي كسي بلند ميشه شخصي كه مورد احترام قرار گرفته معمولا ميگه )ما ديديم به به هيئت همراه و .... يك هو دوزاريمون افتاد بله اين اقا همون دكتر ... فاميلش رو نميدونم فكر كنم دكتر جبل ... رياست دانشگاه علم و صنعت ايران بود (خوب من تو عمرم نديده بودمش حتي عكسش رو) يك هو از جا بلند شديم ولي ديگه دير شده بود اقاي دكتر به قسمتهاي ديگه سلف داشت مشايعت ميشد . (خداييش ما هم با چه كلاسي بلند شديم فقط يك كم زيادي دير بلند شديم )لول. بهر حال افتخار احوال پرسي با جناب دكتر رو از دست داديم تو دلم گفتم چقدر دل به دل راه داره هر جا ميريم رياست هم همون جا مياد. ساعتاي يك بود همچين غذا رو كه خورديم سر حال شدم رفتم بانك اخه بايد قبض اب و برق رو پرداخت ميكردم اونجا هم به يك كارمند بسيار خوش اخلاق و مهربان برخورد داشتيم كه سيار ما را مشعوف فرموده و با فواد جان فواد جان كارو ما رو راه انداخت خدا خيرش بده اخش هم كه گفت واسه كجا ميخواي پول بريزي گفتم دانشگاه علم و صنعت گفت افرين پسرم كار خوبي ميكني!!!!!!!!!! سرتون رو درد نيارم رسيدم خونه طرفاي شب بود چشمتون روز بد نبينه يك هو ديدم يك پشه در سايز بزرگ ما راروئت ميكند (از اين پشه گنده ها كه تو مناطق مرطوب هستند)خداييش اولش خيلي ترسيدم گفتم اين اگه بخواد خونم و بخوره كه هيچي از من نميمونه بايد برم تقاضاي اهداي خون كنم !!!!!!!بنده هم با سرعت يك لنگه برداشته و با قدرت ضمن كشتن پشه ديوار را هم سوراخ كرديم !! بد نيست چند نمونه از فول هاي بنده اين جا به خدمت حضار گرامي و گرانقدر برسد !!!باشد كه با شاد كردن دلهايتان دل ما نيز شاد شود . تو بانك يك خانومي ازم خودكار گرفت (روان نويس) بعد كه ميخواست پس بده اينقدر من در افكارم فرو بودم كه وقتي گفت بفرماييد گفتم باشه اقا قابلي نداره !!! يك جا يك بند ه خدايي گفت شماره خونه ي اشنامون رو بگير منم با جديت تمام 3 بار شماره تلفن رو با كد شهر بهشهر ميگرفتم هي خطا ميداد بعد 3 دفعه تازه يادم اومد بابا فواد تو بهشهري نبايد كد شهر رو بگيري !!!! استاد ما درس شيوه بنده خد ااسم فواد رو تا حالا نشنيده بود وقتي داشت حضور غياب ميكرد به اسم من كه رسيد بعد از چند لحظه مكث گفت اقا يا خانومش رو فاكتور ميگيرم ...../ و اما حاشيه ::: ديوانه پا توي كفش هر جاده اي ميكند تو تويه تك تك سلول هاي من جا داري انسان اب خنك خوردن ليلي توي ذهن مجنون و تركيدن او ..... اين 3 خط حاشيه از كتاب كثيف نوشته ي پزك صفري انتخاب شده پيشنهاد ميكنم اگه تونستين بخونيدش. دوستان عزيز ميتوانند نظرات خود را در مورد اين تاپيك به صورت هاي گوناگون از جمله پاسخ در همين تاپيك ارائه بدهند .ايضا بعضي نكات از نظر من اهميت زيادي دارد كه گهگاه در اين خاطره ها عنوان ميشود (در واقع صرف فقط خاطره نيست بلكه اگر در اين گفت و شنود مطلبي اخلاقي و نگرشي هم ياد بگيريم بسيار موفق تر زندگي خواهيم كرد . كه به عنوان مثال در خاطرات قبلي ناظر سوم شخص (از ديد يك ناظر خارج بر رفتار خودتان نظارت كنيد و بعد تصميم بگيرد.) مطرح شد .و بنده نيز خوشحال ميشوم قطره اي از اقيانوس اطلاعات شما بسته به درك خودم ياد گرفته و در زندگي ام استفاد ه كنم . متن بعدي راجب كاخ عباس اباد و يكي ديگه از سوتي هاي بند ه است .موفق باشيد انتوني رابينز: عمل كليد بنيادي رسيدن به همه ي خواسته هاست Action is the foundational key to all success الهي اگر طاعت بسيار ندارم در جهان جز تو كسي را ندارم . |
||||||||
|
|
|
| The Following 4 Users Say Thank You to FOADSOFT For This Useful Post: |
|
|
#120 (لینک این پست) | ||||||||
|
مدیران بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: قلب معشوق
پست ها: 5,877
تشکرها (از دیگران): 1,765
تشکر شده 4,714 بار در 2,033 پست
|
الهي چون با خود نگرم و كردار خود بينم گويم از من زارتر كيست؟و چون با تو نگرم وخود را در بندگي توبينم گويم ازمن بزرگوارتر كيست؟ ================================================== ========= تو چنگ ابرهاي بهار افتادم و در نميام چشمام رو سرزنش نكن از پسشون بر نميام پير شدم تو اين قفس يك كم بهم نفس بده رحم و مروتت كجاست جوونيام رو پس بده. سلام. توي اتاق نشسته بودم غرق در افكار خودم كه زنگ همراهم به صدا در امد ساعت 10 شب. دوستم بود بعدكلي احوال پرسي گفت فواد اينجا باز بمب گذاشتند(زاهدان) من گيج پرسيدم كي؟ كجا؟ چه ساعتي ؟گفت همين 2 ساعت پيش مسجد امام علي (ع) يك آن از ذهنم خطور كرد امشب شب شهادت حضرت فاطمه (س) (ايام فاطميه را به همه ي عزيزان تسليت ميگويم) است.يك هو بدنم لرزيد تو اين شب عزيز بمب گذاشتن (ساعاتي بعد خبر رسيد كه 30 كشته و زخمي داده ) رشته ي تمام افكارم پاره شد. اول زنگ زدم حال خانواده ام رو بپرسم خدا رو شكر همشون سالم بودند .بعدش نفس راحتي كشيدم كه زنگ ديگري مرا به خود اورد يكي از دوستان قديميم كه جوياي احوالم بود خبر از شهيد شدن چند نفر و مجروح شدن يكي دوتا از بچه هاي دانشجو داد و گفت تو شهرم چند نقطه تير اندازي شده !! و احتمالا نيروي مرصاد تو راه زاهدان خواهد بود .با خودم گفتم اخه چرا همش بايد يك اتفاق بد بيافته بعد به فكر امنيت باشيم چرا براي بستن مرزها يك فكر اساسي نميكنيم كه هر چند وقت يك بار در استان ما بايد شاهد اين جنايات توسط از خدا بي خبران باشيم كه واقعا دل هر انساني را مي ازارند سپاه شهيد داد نيروي انتظامي هم همينطور مردم عادي هم همينطور و.... بگذاريد همين جا قيچي ...... الهي در دل ما جز محبت مكار و بر اين جانها جز الطاف و مرحمت ندار ! خلاصه غرق در افكار جديد بودم كه صحبت دوستم تمام شد و من با ارزوي سلامتي براي او و خانواده اش يك فول جالب كردم ساعت 10.30 شب بهش گفتم روز خوبي داشته باشي!! ساعت 10.45 من به يكي از دوستان عزيزم كه خيلي دوسش دارم اس ام اسي براي جويا شدن حالش دادم و شرح اتفاق افتاده !!!! كه جواب اس ام اس بسيار هم وزن و هم قافيه بود دقت كنيد!!! سر نماز بوده مسجد شلوغ بوده فعلا امار درستي نيست(نبوده). (اميدوارم وقتي ميخوني تشكر رو بري تو كارش ... عزيزتر از جانم) بگذريم. اينجا(بهشهر) شبها كه ميشه حكايت جالبي ميشه (نميدونم چرا منم زدم تو كار جملات هم وزن) در واقع چون تو اين خونه اي كه من هستم درخت زياد است انواع و اقسام حشرات (كوچك و بزرگ) سوسك ها (رنگ و وارنگ) ساسها (در ابعاد مختلف) حلزون ها . هزارپا .كرم ها (ريز و درشت) مورچه هاي بزرگ و كوچك پروازي همه در اطراف اتاق حضور فعالي داشته و مترصد ورود به اتاق پر نور بنده هستند (بفرما تو دم در بد است)البته بعضي هاش ترس نداره اما سوسك و اين پشه هاي گنده كه نيشش مثل امپول گنده است واقعا ترسناك است .(چقدر من شجاع هستم). و معمولا من براي رزم با انها به گونه اي برخورد ميكنم كه انگار دارم با يك حشره و موجود هم هيكل خودم ميجنگم .كه ترس قسمتي از وجودم را گرفته است . و خوب روم به ديوار چون سرويس بهداشتي بيرون است بايد اين خطرات را به جان خريده و در يك عمليات انتحاري به انجا رفته و برگردم.و جالب هم اين هست كه اصلا چراغ تو حياط ندايم كه بر ترسناك بودن اين حياط بزرگ مي افزايد. اين هفته اي كه گذشت شديدا درگير اماده كردن متن شيوه ارائه ي مطلبم بودم (متن از يك سمينار پايان نامه كارشناسي ارشد اقتباس شده بود) حتما فهميديد كه چه زجري كشيدم تا اماده اش كنم اما امشب يعني 7 خرداد 1388 تمام شد و من با هزار اميد و ارزو و با توكل به خدا اميدوارم اين بار ديگه از متني كه ويرايش كردم استاد گرانقدرم ايراد نگيره بيراهه نيست اگر بگويم من 4 شب تا صبح نخوابيدم بقيه روزها هم حداقل 3 ساعت وقتم گرفته ميشد.و اين متن 89 صفحه اي تبديل شد به 38 صفحه .(ولي خداييش اگه اين قدر استادمان موشكافانه و دقيق اشكال نميگرفت من خيلي از چيزها را در ارائه ي مقاله و همچنين پايان نامه ياد نميگرفتم.پس بايد قدردان اين استاد بود .) از طرفي دو قسمت از حياط اين خانه به سمت پايين ريزش داشت فقط خدارو شكر كه من و صاحب خانه داخل چاه فاضلاب نيافتاديم!!!!اخه از بس خونه قديمي هست و حياطشم تيكه تيكه موزاييك شده و نكته ي جالب هم وجود 3 چاه فاضلاب در حياط است كه 2 تا شون اين هفته موزاييكاي بالاش ريخت و دهان باز كرد حال تصور كنيد شرايط زندگي را ... اون يكي هنوز موزاييكا رو به سمت خودش نكشيده!!!و خوب صاحب خونه هم پول نداره فعلا درست كنه حياط رو .از طرفي هم خبر حذف نمايندگان ايران در جام باشگاه هاي اسيا قلب ما را به درد اورد ... ضمن اين كه گفتن اين نكته خالي ازلطف نيست كه بگويم من از 12 فروردين كه اينجام به دليل نداشتن تلويزيون تا امروز كه 2 ماه ميگذره هيچ جا تلويزيون نديدم .!!!!!! اين بود هفته اي كه بر من گذشت . اما يك نكته را تا يادم نرفته بگم اين تاپيك تنها تاپيكي است كه من عاميانه و بدون غل و غش تاپيك ميدم وخوب در باقي تاپيك ها معمولا يك سري نكات رو رعايت ميكنم. به همين خاطر استثنا است. تو اين هفته وقت شد چند بار هم راديو ايران ترك قسمت 3 را گوش كنم كه بسيار بهتر شده بود كه بايد دست عزيزاني كه اين قسمت را اماده كرده بودند مثل ميمو. مهديار. ساتراپ را بوسيد و از رها خانم هم تشكر و قدرداني ويژه اي كرد. و به نظرمن اين راديو بايد حداقل هر 2 هفته اي يك بار تو سايت قسمت جديدش اپلود شه.(كه مسلما نياز به همراهي و همكاري همه ي عزيزان دارد.)فقط يك نكته اونم اين كه ايران ترك(نه تراك) .يا به قول خودم ميتونيد بگين آي آر تي .اما سوالي كه مدتي است در ذهنم خطور كرده است از شما ميپرسم و اميدوارم كمي وقت گذاشته و با تمركز روي ان به تحليل بپردازيد هر كدوم از ما ادماي زيادي رو ميشناسيم تو زندگيمون ايا تا به حال شده فكر كنيد اگر ما از هر شخصي كه در زندگي مان است 2 نكته خوب و مفيد و كاربردي (ميتونه راجب شغلمون. راجب رفتارمون. راجب درسمون. راجب هر چيزي كه در بهبود زندگي مان موثر است ) بياموزيم چقدر تو زندگي مون موفق تر خواهيم بود نسبت به قبل . قبل از اين كه متن رو قيچي كنم براي اين بخش يك فولي كه اين هفته سر امتحان از فيزيك 1 كردم رو براتون بگم كه شما هم كمي شادمانه تر شويد . امتحان عملي از فيزيك 1 بود و من بعد از انجام دادن ازمايش ثابت فنر نوبت شد كه سوالات شفاهي رو پاسخ بدم و استاد ما هم كمي متوجه گيج زدن من سر جلسه شد هبود چون من هميشه سر جلساتش اكتيو بودم وروز يك شنبه همين هفته كه امتحان بود شب قبلش تا صبح رو متن شيوه داشتم كار مي كردم نخوابيدم تا صبح و شب قبلتر و بعدترش .!!استاد ازم پرسيدوزن ريز سنج رو اندازه بگير خوب منم گرفتم شد 310 گرم بعد پرسيد خوب حالا واحد اين 310 چيه منم گفتم سانتي متر .310 سانتي متر استاد بنده خدا مونده بود بهم چي بگه كم مونده بود بگه برو دوباره سر كلاس علوم اول راهنمايي بشين.!! ولي بنده خدا هيچي نگفت(فكر كنم فهميده بود من گيج ميزنم)اخرش بهش گفتم استاد ما ميان ترم داشتيم و ديشبم تا صبح نخوابيديم نتونستيم بخونيم .بعد از ظهرش امديم سايت ازم پرسيدند استاد مدار منطقي شما كيه و من براي 100 امين بار باز اشتباه گفتم.استاد منطقي زاهدان اقاي مهندس صفاري است اينجا مهندس.....عزيز كه من از بس از ترم اول زاهدان منطقي با مهندس صفاري در ذهنم بوده اين جا هم كه اومدم استادم فكر ميكنم اقاي مهندس صفاري است از بس ميگفتند سخت ميگيره و سوالاتش از ايلات ميشيگان و كاليفرنيا و ... است و اين اشتباه به جرات ميگم بالاي 30 بار تكرار شده سر پايان ترمم فكر كنم اسم استادم رو اشتباه بنويسم !!!! اگر متن رو خوندي و چشمات رو اذيت نكرد فاصله ي بين من و تو به اندازه ي همون فشار خفيف روي دكمه ي تشكراست. باور نميكني امتحان كن . الهي مكش اين چراغ افروخته را مسوز اين دل سوخته را و مدر اين پرده ي دوخته را و مران اين بنده ي نو اموخته را. Last edited by Hamid.Park; 05-31-2009 at 12:24 PM. دليل: فونت |
||||||||
|
|
|
| The Following 7 Users Say Thank You to FOADSOFT For This Useful Post: |
![]() |
| Tags |
| foadsoft, ی, حاشیه, خاطرات, خط |
| كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| Thread Tools | Search this Thread |
| Display Modes | |
|
|
تاپیک های مشابه
|
||||
| تاپیک | Thread Starter | انجمن | پاسخ ها | آخرین ارسال |
| شوخی با ریاضیات (جوکها، sms ها،کاریکاتورهاو خاطرات مرتبط با ریاضی) و ... | Hamid.Park | ریاضیات | 57 | 01-18-2010 08:28 PM |
| بهترین و بدترین خاطرات تو بگو | mp4 | گپ و دوستیابی | 6 | 08-07-2008 04:09 PM |
| خاطرات یک دانشجو ( یک دختر ) | mohsen1385 | گپ و دوستیابی | 15 | 03-24-2008 04:28 PM |
| توسط D3DGear 3.0 خاطرات خود در هنگام بازی را ثبت کنید! | FOADSOFT | ابزارهای ویندوز | 0 | 01-24-2008 12:11 PM |