|
|
#1 (لینک این پست) |
|
مدیریت کل سایت
![]() |
نویسنده فیلمنامه و کارگردان: احمدرضا معتمدی، مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری، تدوین: مصطفی خرقهپوش، موسیقی: حیدر ساجدی، صدابردار: یدا... نجفی، طراحی وترکیب صدا: محمدرضا دلپاک، طراح چهرهپردازی: مهرداد میرکیانی، بازیگران: داریوش ارجمند، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، جمشید هاشمپور، علیرضا خمسه، محسن قاضیمرادی، انوشیروان ارجمند، کیومرث ملکمطیعی، الناز شاکردوست، حمید لولایی، مهران رجبی، شهرام قائدی و...، تهیهکننده: احمدرضا معتمدی، 1385.
خلاصه داستان: نارگیل از خانواده داراها و فرشته از خانواده ندارها عاشق همدیگر میشوند. وقتی ندارها برای خواستگاری به خانه داراها میروند، بزرگ خانواده اسرافیل را میبینند و او که پدربزرگ نارگیل است، پس از دیدن طایفه ندارها، سکته میکند و کارش به بیمارستان میکشد. در این میان ابوالهول، پسر بزرگ خانواده، فرصت را برای بالا کشیدن ثروت پدری مناسب میبیند. کارنامه احمدرضا معتمدی از تعدادی فیلم خاص، با داستانهای رقیق و نمادها و استعارههای فراوان شروع کرد. آثاری که بحثهایی بین منتقدان برانگیخت، اما چندان دیده نشد. با دیوانهای از قفس پرید، با یک ساختار دراماتیکتر و هنرپیشههایی معروفتر، خواست دامنه نفوذش را در سینما و مخاطبهایش گسترش دهد، که تا حدی هم توانست به هدفاش برسد. قاعده بازی را هم فیلسوف عشق کارگردانی ما، انگار در ادامه همین مسیر ساخته است. حاشیه 1- تولید فیلم خیلی طول کشید. در دوران تولید هم عوامل نهایت تلاششان را به خرج دادند تا خبری از پروژه جایی درز نکند. 2- قاعده بازی نسبت به بسیاری از محصولات سینمای ایران، خرج بیشتری داشت و تولید گرانقیمتی در مقیاس سینمای ایران به حساب میآید. 3- پس از نمایش در جشنواره فجر، موقع اکران عمومی، 25 دقیقه از فیلم کوتاه شد. 4- سالها بعد از دوران اوج این دو کمدین معروف، در قاعده بازی، اکبر عبدی و علیرضا خمسه بعد از مدتها با هم همبازی شدند. هر چند به دلیل نوع نقشهایشان، این اتفاق، خیلی دیده نشد. 5- در فیلم، بیش از بیست بازیگر شناخته شده داریم، اما از بین همه اینها، در تبلیغات خیابانی فیلم، روی اکبر عبدی و الناز شاکردوست به عنوان زوج جوان نقشهای اصلی تاکید شد. 6- کارگردان موقع نمایش عمومی فیلم اعلام کرد که دیگر فیلم نخواهد ساخت. باید ببینیم عاقبت این تصمیم چی میشود. تصمیمی که بازتاب چندانی در رسانهها نداشت. واکنشها معتمدی به خاطر حرفها و ادعاهایش هم که شده، همیشه خوراک خوبی برای مطبوعات بوده، ضمن این که پروژههایش به هر حال کنجکاویبرانگیز از آب درمیآیند. اما این آخری زیاد با جار و جنجال مطبوعاتی مواجه نشد. فروش فیلم هم آن اول کار بد نبود که البته بعدا افت کرد و نسبت به خرج بالای فیلم، چیز چندانی گیر تهیه کننده نیامد و البته به نظرم برایش اهمیت چندانی هم نداشت. ( مشکل ما هم همین است دیگر ). عوامل فیلم گفتهاند احمدرضا معتمدی – کارگردان: « یکی از دلایل ساخت این فیلم، دغدغهای بود که نسبت به بیراهه رفتن ژانر کمدی در سینما و تلویزیون ایران داشتم. » « من واقعا دوست دارم منتقدان با دقت بیشتری قاعده بازی را ببینند تا متوجه شوند که مثلا ما در یک سکانس، به کنش یک بازیگر پرداختیم و چگونه دو بازیگر دیگر حاضر در صحنه، با ریاکشنهای صحیح، این مسیر را از نقطه آ به ب منتقل کردند. » از من میشنوید 1- جمشید هاشمپور چند بار باید ثابت کند که چه قدر بازیگر خوبی است تا همه باورش کنند؟ 2- از هنگام اولین نمایش فیلم در سینمای مطبوعات، کارگردان طبق معمول اسباش را زین کرد تا توضیحاتاش را به فیلم سنجاق کند. این بار بیش از این که ایدههای فلسفی و اجتماعی فیلم را برجسته کند، معتمدی بلافاصله بعد از نمایش قاعده بازی، رفت پشت تریبون تا انواع و اشکال کمدیهای گوناگون به کار رفته در فیلم را به تماشاگراناش یادآوری کند! این بار ظاهرا به جای ایدههای تماتیک فیلم، آقای کارگردان باید نکتههای ژانری و سبکی را به منتقد و تماشاگر یادآوری میکرد. 3- چند سکانس ابتدای فیلم، تماشاگراناش را چه در جشنواره و چه در اکران عمومی غافلگیر کرد. یک جور کمدی فانتزی صرف، خنده برای خنده، که نمونهاش را در سینمای ایران خیلی کم داشتهایم. اما همین جور که ماجرا پیش میرود، معلوم میشود که پای اشارات و استعارات هم قرار است به میان کشیده شود. آن صحنههای کمدی، ظاهرا در باغ سبز بوده برای رسیدن به حرفهای « جدی ». فیلم در برابر این خودآگاهی پنهان شده کارگردان، با سر به زمین میخورد و درهم میشکند. نه این میشود و نه آن. 4- یکی از رفقا، سکانس اول فیلم و طنزهای رهایش را مقایسه میکرد با جوش و خروش کنگ فو، اثر استیفن چو. اما راستاش در این فضای فانتزی صرف ماندن، این قدر آزاد از فشارهای اطراف و ایدئولوژیها و سنگها و حصارها ماندن، کار خیلی سختی است. به همین سادگی هم نیست. بعدا البته میشود هر چیزی در آن فانتزی رها و آزاد و ناخودآگاهانه صرف پیدا کرد، در عوض، فیلمی مثل قاعده بازی، زیر بار این خودآگاهی مخل، خمیده، و در غبار گم میشود، با حرفهایی که دیگر فقط برای کارگرداناش مهم است. 5- این طوری است که تماشاگر با دل شاد فیلم را شروع میکند، اما بعد متوجه میشود که همه این شوخیها، مثل عطر از تن فیلم میپرد و آن چه باقی میماند، شخصیتهای بیریشه و غیر واقعی است، و داستانی که روی هوا مانده و این قدر واقعی نیست که جرات کند و پایش را روی زمین بگذارد. پس طبیعی است که فیلم در بیزمان و بیمکان بگذرد. برای شخصیت ساختن و داستان پرداختن، سازندگان فیلم باید میتوانستند پیرایهها را کناری بگذارند، آن وقت سر و کله زر و زیورهای واقعی، از آن جایی که اصلا فکرش را نمیکردند، پیدا میشد. 6- کمدیهای سینمای ایران، تلویزیونی به نظر میرسند و قاعده بازی اما این طوری نبود. بعضی شوخیها تمیز از آب درآمدهاند، ضمن این که کمتر کسی در سینمای ایران ریسک میکند و پیه خنده و تمسخر بقیه را به تناش میمالد تا شوخی تصویری بسازد. 7- خلاصه کنم. در فیلم یک سکانس پرتاب شیرینی خامهای داریم که قرار است یادآور سکانسهای نمونه خودش در کمدیهای صامت باشد. همه چیز به دقت چیده شده و مونتاژی به نظر میرسد. سالها قبل مقالهای خواندم از مکسنت ( از غولهای کمدی آن دوران ) - در مجله فیلم به ترجمه کامبیز کاهه - درباره لحظه اختراع شوخی پرتاب شیرینی خامهای. یعنی اولین باری که یک کیک خامهای در هوا پرتاب شد و به نظرم روی صورت بن تورپین نشست. مکسنت گفته بود که آنها هنرشان را زندگی میکردند، پس این شوخی هم برای اولین بار به شکل واقعی، سر صحنه اتفاق افتاد و بعد فیلم شد. ما دیگر نمیتوانیم این قدر در ساحت زندگی واقعی و ناخودآگاهی سیر کنیم، اما میتوانیم حسرتاش را بخوریم و نمونههای جعلی مقابلاش را ببینیم تا قدر هنر واقعی را بدانیم. آدمهای موثر احمدرضا معتمدی، هم کارگردان، هم نویسنده فیلمنامه و هم تهیه کننده فیلم است. |
|
|
| فروشگاه اینترنتی خریدنی دات کام | |
|
|